
خشت اول حديث با هم بودن
خشت اخر دو دوست با هم دشمن
تصوير تو خشت خام باران زده اي
بر سينه ديوار ترك خورده من
پشت سخنت شنيده اي پنهان است
مرواريد سپيده اي پنهان است
هر چند دو بيت بيشتر نتوانم
در هر بيتي قصيده اي پنهان است
بطري ها چوب پنبه هاشان در گوش
ليوان ها با دهان خواهش خاموش
بطري شكسته ناگهان انگور
ليوان شكسته گر بهء بازيگوش
اي اسب سپيد پير كي گاه تو بود؟
اي بخت سپيد كي به دلخواه تو بود؟
از ان همه سنگ اسيا گرداندن
سهم تو همين توبره كاه تو بود
حرفي جان از بادكنك مي گيرد
گفتيم اگر بادكنك بپذيرد
بر گردن هر بادكنك يك گره است
كه باز شود بادكنك مي ميرد
حرفي است كه گفتنش پشيمان شده است
روي از همه پوشيدن و پنهان شدن است
بي روي تو روسياه عالم شده ايم
اين اخر افتابگردان شدن است
هي برگ به برگ يادها مي ايند
يادها و مبادها مي ايند
تنها گره روسري ات مي داند
كي ان همه گرد بادها مي ايند
نيزار شكسته جاي پاي صياد
هر ني كه شكست شد دهان فرياد
از نيزاران چشمهايت پر زد
مرغابي خواب خوابت اشفته مباد
هر شب من و ماهتاب پشت شيشه
خواب از تو خيال خواب پشت شيشه
گلدان سياه كاكتوسم اي دوست
دلبسته به افتاب پشت شيشه
در خانه نشسته بود و هي پا مي زد
پا مي زد و پا مي زد و در جا مي زد
ديوانه كه با دوچرخهء بي چرخش
هر شب در خانهء شما را مي زد
همسايه غمي نيست بدين پايه رسد
هر جا كه غمي خوار و سبك مايه رسد
كي مي داند كيست كه اينجا خفته است
همسايه مگر بداد همسايه رسد
برگي پر زد انار اويزان شد
فانوس سر مزار اويزان شد
پاييز رسيد ماهيان كوچيدند
تنگ ماهي به دار اويزان شد
در خانهء اب خواب كي بنشيند
پاي چشمه سراب كي بنشيند
اميد به نا اميدي من چه كند
اين برف به روي اب كي بنشيند
پرواز پرنده را قفس گوش نكرد
از عشق نوشتيم هوس گوش نكرد
از ان روزي كه عاقبت مي ايد
هر چه گفتيم هيچ كس گوش نكرد
پشت ديوار چشمه اي و ماهي است
يا خلوت عاشقانهء دلخواهي است
دست تو به ميله هاي ديدن نرسيد
اين شعر چهار پايهء كو تاهي است
يعني بايد باور کنم ديگه نيستي ؟ يعني بايد باور کنم؟
چه جوري ميتونم اون همه خاطراتتو يه شبه پرپر کنم
يکي دو روز نيست ، آخه صحبت يه عمره که دارم براي تو ميميرم
ميدونم محاله بدون تو نميتونم يه لحظه رو سر کنم
اگه منو دوست نداري که اينجوري ميزاري ميري بي خيال ما ميشي
مگه فکر کردي من بازيچم که يه روز ميگي دوستم داري و فرداش ميري
آخه چه جوري باورکنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نميتونم
بگو کي اومد بجاي من افتادم از چشماي تو نگو لايق تو نبودم
يعني بايد باور کنم ديگه نيستي ؟ يعني بايد باور کنم؟
مقصد رسیدن نیست.
رفتن رهیدن نیست.
رفتن، به هر بیراهه رفتن، هرز گردیدن،
چون چرخ چرخیدن
نفس تحرک! خواهش کور زمان ماست
گام نهایی در نهان ماست
بعد از رسیدن ها
گامی دگر باقی ست.


یکی مقابلت بایستد
نوک بینی ات را ببوسد
روی گونه هایت شقایق بکارد
توی چشمانت هزار جور ماهی رنگی رها کند
زل بزند به دهانت
چی فکر می کنی؟!
فکر می کنم
یکی مقابلم ایستاده
نوک بینی ام را بوسیده
روی گونه هایم شقایق پاشیده
توی چشمانم هزار جور ماهی رنگی رها کرده
زل زده به دهانم
من هم........

ای كه می پرسی نشان عشق چیست ؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی كوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی
عشق ، یار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلكاری شده ؛ در كویری چشمه ای جاری شده
یك شقایق در میان دشت خار ؛ باور امكان با یك گل بهار
در خزانی برگریز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن
عشق یعنی زشتی زیبا شده ؛ عشق یعنی گنگی گویا شده
عشق یعنی مهربانی در عمل ؛ خلق كیفیت به زنبور عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اینهمه دیوار باش
عشق یعنی یك نگاه آشنا ؛ دیدن افتادگان زیر پا
زیر لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگین تبسم كاشتن
عشق ، آزادی ، رهایی ، ایمنی ؛ عشق زیبایی ، زلالی ، روشنی
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی آهویی آرام و رام ؛ عشق صیادی بدون تیر و دام
عشق یعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها
عشق یعنی از بدیها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای كتاب
در میان این همه غوغا و شر ؛ عشق یعنی كاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
ای دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ؛ واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی كوثر شدن ؛ بی پر و بی پیكر و بی سر شدن
عشق یعنی خدمت بی منتی ؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی
گاه بر بی احترامی ، احترام ؛ بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را دیدی خودت را خاك كن ؛ سینه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خویش را گم كن عزیز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزیز
عشق یعنی مشكلی آسان كنی ؛ دردی از درمانده ای درمان كنی
عشق یعنی خویشتن را گم كنی ؛ عشق یعنی خویش را گندم كنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس ؛ در مقام بخشش از آیین مپرس
هركسی او را خدایش جان دهد ؛ آدمی باید كه او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مكن ؛ در مقام عشق نامردی مكن
لاف مردی میزنی مردانه باش ؛ در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری مردمی آزاده باش ؛ هرچه بالا میروی افتاده باش
در پناه دین ، دكانداری مكن ؛ چون به خلوت میروی كاری مكن
عشق یعنی ظاهر باطن نما ؛ باطنی آكنده از نور خدا
عشق یعنی عارف بی خرقه ای ؛ عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی ؛ تا كه معشوقت نداند كیستی
عشق یعنی ذهن زیباآفرین ؛ آسمانی كردن روی زمین
عشق گوید مست شو گر عاقلی ؛ از شراب غیرانگوری ولی
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد یك راه بی بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آید و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب وماندنیست ؛ رد پای عشق در او دیدنیست
شعرهای خوب دیوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
سالک .آری.عشق رمزی در دل است.شرح و وصف عشق کاری مشگل است
عشق یعنی شور هستی در کلام: عشق یعنی شعر: مستی.
والسلام
از زندگی بدون تو من سیرم
در عشق تو من شبی ز غم میمیرم
ترسم که ترا از واپسین ضربه مرگ
محکمتر از آنچه بوده در برگیرم
زین کشاکش خسته ام دنیا برویم بسته شد
روح من افسرده و این جانم از غم خسته شد
من نمیخواهم ترا لیکن بفریاد بلند
گویمت باز آ که درب دا م دل بشکسته شد

نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را . بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم
تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم
گفتي محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم

یکنفر هست که مرا دوست دارد
یکنفر آن دورها پشت دیوارهای بلند شهر رویا
یا شاید ، همین نزدیکیها ، زیر پونه های وحشی لب چشمه
یا آن بالاها ، پشت ابرهای بغض کرده پاییزی
یا ، شاید این زیرها ، زیر ریشه های درخت بید ، بعد از یک تصادف تصادفی !
بلاخره هست یکنفری که مرا دوست دارد
شاید چشمانش سیاه باشد یا آبی ، شاید هم سبز تیره با رگه های بنفش
با چشم هایی که لایه های خیس دارد و خیره اش که شوی ، داغی اش تنت را می سوزاند
با چشم هایی شاید خمار ، شاید بادامی و شاید کمی کشیده
یکنفر که مثل همه هست و مثل هیچکسی نیست
با ابروانی نیمه پر ، کمانی و شاید هم صاف و نازک
با گونه های سرخ و گاهی صورتی و برجسته شاید هم کمی برجسته
می دانم که گیسوانش بلند است ، بلند ، مثل موج ، و شاید هم موجی کوتاه
می دانم و ایمان دارم ، یکنفر هست ،
مرا به نبودنش بیم نده ، من ایمان دارم ...
او می آید با پاهای کشیده اش از جاده ای که خاکش بوی نعنا می دهد و از آسمانش باران ریز می بارد
دستهایش پنج انگشت دارد با ناخن های سوهان شده و رگ های بنفش
سوار بر اسبی از خیال های من است و چنگ در یال های اسب مرا به خویش می خواند
دیدمش ، در پس مه ، نیمه شبی که کنج اتاق زیر نور مهتاب خوابم برده بود دیدمش ،
در هاله ای از مه و نور
زیبایی اش را نمی دانم چقدر بود ولی بود ،
زیبا بود و زیباتر از آن این بود که یکنفر بود که مرا دوست می داشت
پوستش رنگ پریده است ، پوستش بوی پرتقال می دهد ، اینطور حس می کنم ، می شنومش
نمی دانم ، مانده ام که من باید می رفتم یا او باید می آمد ، فراموشی ام را نمی بخشم
ولی می دانم که هست ، و ایمان دارم به بودنش ولی ...
لبهایش عنابیست ، شاید هم سرخ و برجسته با انحنایی نرم ؛ صدایش مثل نسیم است ، ساده ولی سبک
مرا دوست دارد و من نیز ، تنها کسی هستم که او می داند که ، من ، دوستش دارم ، و من ، برای او، همانی هستم که او ، می گوید : یکنفر هست که مرا دوست دارد و من ، همان ، یکنفر هستم ،
چقدر حس شیرین وچسبناکیست ، حسی شبیه خرمالو
صدایش می آید
اسم مرا می داند و .. می خواند ، نرم و ساده ، دل انگیز و شاد ، مثل .. نسیم
می آید یا باید بروم ؟
باز انگار وقت خوابیدن است
فراموشی ام را .. نمی .. بخشم .
کوچه شهر دلم
از صداي پاي تو خاليه
نقش صد خاطره از روزاي دور
عابر اين کوچه خياليه
به شب کوچه ي دل ديگه مهتاب نمياد
توي حجله ي چشام عروسِ خواب نمياد
کوچه ي شهر دلم بي تو کوچه ي غمه
همه روزاش ابريه، روز آفتابيش کمه
غم تنهايي داره کوچه ي دل بدون تو
همه شعر دفترمن مال تو براي تو
بوي دستاي تو داره غربت دستاي من
ياد قصه هاي تو، مونس لحظه هاي من
به شب کوچه دل ديگه مهتاب نمياد
توي حجله ي چشام عروسِ خواب نمياد
کوچه شهر دلم بي تو کوچه غمه
همه روزاش ابريه روز آفتابيش کمه


ديگه اين قوزک پا ياري رفتن نداره
لباي خشکيدم حرفي واسه گفتن نداره
چشاي هميشه گريون اخه شستن نداره
تن سردم ديگه جايي برا خفتن نداره
ديگه اين قوزک پا ياري رفتن نداره
لباي خشکيدم حرفي واسه گفتن نداره
ميخوام از دست تو از پنجره فرياد بکشم
طعم بي تو بودنو از لب سردت بچشم
نطفه باز ديدنت رو توي سينم بکشم
مثل سايه پا به پا من تو رو همرام نکشم
ديگه اين قوزک پا ياري رفتن نداره
لباي خشکيدم حرفي واسه گفتن نداره
بذار من تنها باشم ميخوام که تنها بميرم
برم و گوشه تنهايي و غربت بگيرم
من يه عمريست که اسيرم زيره زنجيره غمت
دست و پام غرق به خون شد ديگه بسه موندنت
ديگه اين قوزک پا ياري رفتن نداره
لباي خشکيدم حرفي واسه گفتن نداره
ديگه اين قوزک پا ياري رفتن نداره
لباي خشکيدم حرفي واسه گفتن نداره
مگه چشمات چی چی داره که دلم آروم نداره تو رو از وقتی که دیده شب و روزش بیقراره
مخمل ناز دو ابروت برق چشمون سیاهت برده آسون دل مارو گرمی گرم نگاهت یه چیزایی
تو نگاته که میلرزونه دلم رو یه جورایی اون دو چشمات زده آتیش هستی ام را دل دیگه
دیوونته اومده دم خونته بیا درو باز کن یه عاشق در به در مهمونته پشت در بیا درو باز کن
هرچی گفتن از قدیما یا نوشتن تو کتابا واسه چشمون تو بوده آخر آخر چشمات رنگ پاک
اون چشاتوپاکی دریا نداره پیش دریاچه ی چشمات هرچی دریاست کم مییاره
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

منم مجنون تویی لیلا
منم سرگشته و شیدا
منم که بی تو می میرم
منم آن عاشق پیدا
مگر بی تو توان سر کرد؟
شبانگاهان سحر کرد؟
در این فکرم که یارب
چگونه این رهم طی کرد؟
من هر دم در فکر تو هستم
همیشه واله و مستم
و تا جان در بدن دارم
همیشه با تو هستم
امیدوارم که از این شعر خوشت اومده باشه.![]()
كسي رو كه دوستش داري تو رو دوست نداره
كسي رو كه تو رو دوست داره تو دوستش نداري
اما كسي رو كه دوستش داري و او هم دوستت دارد به رسم و آئين
هرگز به هم نميرسيد و اين رنج است.
زندگي يعني اين....

یا تو یا هیچکس
ّلا لا لا لا نخواب سودی نداره
همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه
که ماه غصه اش نشه تنها بيداره
لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت
نميدونم به کارون يا خزر رفت
فقط دردم اينه مثل هميشه بدون اطلاع و بی خبر رفت
لا لا لا لا نخواب ميدونه جنگه
دست هر کی ميبينی يه تفنگه
يه عمره دور چشماش گشتم اما نفهميدم که اون چشما چه رنگه
لا لا لا لا نخواب زندونه دنيا سر ناسازگاری داره با ما
بشين باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اينجا گذاشت تنهای تنها
لا لا لا لا نخواب اون راه دوره خدا ميدونه که حالش چه جوره
توی خلوت ميگم اينجا کسی نيست خداييش که دلم خيلی صبوره
لا لا لا لا نخواب تيره است چراغم مثل اتشقشان ميمونه داغم
به جون گلدونا کم غصه ای نيست
هزار شب شد هزار شب شد نيومد باز سراغم
لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نيست
دل ديوونه داشتن که خطا نيست
ميگن دست از سرش بردار نميشه اخه عاشق شدن که دست ما نيست
لا لا لا لا نخواب تنها ميمونم کاش اون قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پر خشم عزيزم مگه من مثل اون نامهربونم
لا لا لا لا نخواب ماه رو نگاه کن
من اسفند رو ميارم تو دعا کن
بگو برگرده پيش ما بمونه کتاب حافظ رو بردار و وا کن
لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه هميشه عمر خوشبختی کوتاهه
ميگن با يه فرشته اونو ديدن دروغه جون دريا اشتباهه
لا لا لا لا نخواب تلخ جدايی کمر خم ميشه زير بی وفايی
تو بيدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالايی
لا لا لا لا نخواب تنهايی زرده اگه طولانی شه مثل يه درده اگه چشم انتظار باشی که
هيچی دروغ ميگی به دل که بر ميگرده
لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله
من و تو هم شب و هم قلب و کشتيم ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خياله
لا لا لا لا نخواب دنيا خسيسه واسه کم ادمی خوب مينويسه
يکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است يکی پلکاش تو خوابم خيسه خيسه
لا لا لا لا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه
تا اون بالاست رسيده است اما تنهاست پايين هم که بيوفته بی نصيبه
لا لا لا لا نخواب اينجا سياهی پر اما تو تنگه قصه ماهی
اونی که ما ها رو بيدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی
لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه بشين انقدر تا که خورشيد بتابه
زمونی که يقين کردم بيدار شد بخواب با ياد عکسی که تو يه قابه
لا لا لا لا بخواب بيدار حالا ديگه بايد بخوابی پس لالالا بخواب
ديگه تو ميتونی بخوابی
ببين خورشيد اومد بالای بالا
لا لا لا لا اين هم بود سرنوشتم
اين از امروزم و اين از گذشتم
نميخوابم تا تو برگردی يک روز
منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم
نميخوابم تا تو برگردی يک روز
منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم


قلبي از آينه داري
رگي از نور
چشمانت پر از نور ايمان
دستاني چون بال پرنده داري
تو اي غريبه ترين غريبه!!!
نيمه شبي
از چشمانت چون دانه هاي اشک خواهم ريخت
و لبانم پر از بوسه هاي نور خواهد شد
خواهد آمد
روزي که تو مي شوي بهانه هر شعرم
اي ابدي ترين چشمه محبت!!!!
(در به در)
خــــــــــــــــــداوندا!
به اشـــک ما دران دلشـــــــکسته
به شام نالــــــــــــــــــــه های نا امـــــــــیدان
به صبــــــــــــــــــــح آبروی رو سپــیـــــــــــــــــــــدان
به حرمــــــــانی که در چشــــــــــــــــــم یتـــــــــــیم اســـــــت
به دل هــــــــــــایی که در چنــــــــــــــــــــگال بیــــم اســـــــــــــت
به دیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــداری که از آن گــــــــــــــــریه خیزد
به بیمــــــــــــــــــــــــــاری که از جـــــــا ن می گـــــــــــــریزد
به آن درمـــــــــــــــــــانده ای کز عمــــــــــر سیر است
به آهویی که در چنـــــــــــــــــــــــگال شیر است
قســـــــــــــم بر آستــــــــــــــــان کبریایی
رها کن جان ما را از جدایی

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...
کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...
تا بداني "بي تو" چه مي کشم
کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را
که اميد و آرزوهايم بي تو
آهسته آهسته در حال فرو ريختن است


نه ميتونم ببينمت
نه طاقت دارم نبينمت
بدجوری عاشقت شدم ٬ دلم برات پر ميزنه
منتها نيستی و دلم ٬ برای پيدا کردنت شبا ٬ به هر کجا سر ميزنه
فدای مهربونيات
فدای اون خنديدنت
خودت بگو چيکار کنم تا ديگه تنها نمونم
اگه بهم بگی آره
ديگه دلم غم نداره
يادته گفتی هر چی عاشقه از عشق تو کم مياره ؟
تنها دليل زندگی
کاشکی فقط بگی آره

لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله
لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله
حرفای قشنگ تو برام نيازه
راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه
آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟
چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟
کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی
واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی
خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو
اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو
به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله
منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله
الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم
تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم